
پدر جان جایت خالیست..... روزگاری پراز خاطره داشتیاما امروز در کنارمان نیستیاما دلهایمان برایت تنگ استواقعا فراموش کردنت سخت است.... یه دنیا خاطره رو گذاشتن .....و رفتن که آسون نیستﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽکه هرگز فراموش نخواهیشداین خاطرات تا ابد ماندنیست روحش شاد ویادش گرامی باد....Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
سلامآمده ایم, تا باهم گذشته زیبای روستایمان چاوشی رابازگونمائیم,و ازشادیها وغمهائی که باهم داشته ایم سخن گوئیم, ومهمتر ازآن صفا وباهم بودن مردمان روستایم هست که به آن افتخار می کنیم ,ودر این راه به همراهی وهمدلی همه شما عزیزان نیاز داریم [email protected]...
ادامه مطلب
سلامآمده ایم, تا باهم گذشته زیبای روستایمان چاوشی رابازگونمائیم,و ازشادیها وغمهائی که باهم داشته ایم سخن گوئیم, ومهمتر ازآن صفا وباهم بودن مردمان روستایم هست که به آن افتخار می کنیم ,ودر این راه به همراهی وهمدلی همه شما عزیزان نیاز داریم [email protected]...
ادامه مطلب
روستای چاوشی - سال 1357مرحوم حسین اکاژ. ومحمد اکاژبعضی از آدمها پر از مفهوم هستندپر از حس های خوبندپر از حرفهای نگفته اندچه هستند ، هستندو چه نیستند ، هستندیادشانخاطرشانحس های خوبشان........ ...
ادامه مطلب
سلامآمده ایم, تا باهم گذشته زیبای روستایمان چاوشی رابازگونمائیم,و ازشادیها وغمهائی که باهم داشته ایم سخن گوئیم, ومهمتر ازآن صفا وباهم بودن مردمان روستایم هست که به آن افتخار می کنیم ,ودر این راه به همراهی وهمدلی همه شما عزیزان نیاز داریم [email protected]...
ادامه مطلب
روزهای رفته...........در دفتر عمرمرا ورقمیزنمچه خاطراتی که زنده نمیشوند.......چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوندوچه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......چه فکرها که آرامم کرد .... ...
ادامه مطلب
دو چیز از یاد آدم نمیره.....!دوستهای خوب و روزهای خوب،ولی یک چیز همیشه تو قلب آدم میمونهروزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت...... ...
ادامه مطلب
هفدهم محرم هرسال به یادت هستیم....دوست داشتن ودلسوزی را برایمان ترسیم کردیتا ابد به یادت خواهیم بود...روحت شاد.... ...
ادامه مطلب
پادگان شهید صدوقی بوشهر سال 1366دیدار اهالی روستای چاوشی با رزمندگان ولاترزمندگان در تصویر: رضا اکاژ مربی آموزشی . ابراهیم مقاتلی .مرحوم عبدالحسین ستوده . مجید نامجو.....ومرحوم میش گلسون ...
ادامه مطلب
مرگ هر لحظه در گوشت زمزمه می کند ؛خوب زندگی کن ......دارم نزدیک میشوم .......!به یاد پدر و پسر....!نازنینهائی از روستای چاوشیکه هنوز داغ رفتنشان تازه استروحشان شاد...........! ...
ادامه مطلب
گاهی هرچه قلم را این دست و آن دست می کنیهرچه واژه ها را کنار هم می گذارینمی توانی حرف دلت را بزنیتو می مانی و دنیایی حرف نگفتهکه درون سینه ات داریفقط باید نظاره گر بود وحسرت خورد ...
ادامه مطلب